ذهنِ بُرونیِ من

نوشته هایی بدون مخاطب

ذهنِ بُرونیِ من

نوشته هایی بدون مخاطب

اصل امتناع تناقض

يكشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۲۰ ق.ظ

  به نام خدا

اصل امتناع تناقض و ذهنیت ابتدایی

         مقدمه

هدف از نگارش این متنِ کوتاه، اشاره ای مقدماتی به اصل امتناع تناقض است. این اصل بیان می کند که یک گزاره نمی تواند در یک شرایطِ مشخص و ثابت هر دو ارزش صادق و کاذب را تواماً داشته باشد. اصل امتناع تناقض به عنوان پیش فرض در تمامی سیستم های منطقی پذیرفته شده است و در نتیجه، به عنوان قضیه در تمامی آن ها اثبات می شود. برخی بر اساس شواهدی تاریخی نتیجه گرفته اند که ذهن انسان های ابتدایی، و البته ذهن مردمان نقاط مشخصی از جغرافیای جهان کنونی، قائل به این اصل نیست. از جمله ی این شواهد این است که اشخاص با ذهنیت های ابتدایی می پذیرند که می توان در یک زمان در دو یا چند مکان مختلف بود؛ و یا این که در شرایطی هم انسان بود و هم، برای مثال، طوطی ای که ویژگی های متفاوتی از انسان دارد. از نظر نگارنده چنین ایده هایی، که یا بر اثر بدفهمی اصل امتناع تناقض ناشی شده است و یا ریشه در نگاهی سطحی به ایده های اسطوره ای و باستانی دارد، کاذب هستند.

بحث

در طول تاریخِ توسعه ی دانش منطق، از زمان ارسطو تاکنون، تحلیل و شناخت مفاهیم موجه، از جمله مفاهیم ضرورت و امکان، جزیی از کار منطقدانان بوده است. این مفاهیم، بویژه در قرن بیستم و به دنبال توسعه ی نظام های صوری مختلف بر اساس سیستم های صوری فرگه و راسل مورد توجه ویژه قرار گرفته است. از جمله ی این نظام ها، سیستم های منطق موجهات است که شامل مفاهیم موجهِ "ضرورت" و "امکان " می شوند. در مورد این­که این مفاهیم موجه را بر چه اساس و به چه معنا تبیین نماییم، نظریه های مختلفی ارائه شده است که پذیرفته ترینِ آن ها نظریه معناشناسی کریپکی برای این سیستم هاست. این نظریه بر پایه مفهوم "جهان های ممکن" پایه گذاری شده است. جهان ممکن، جهانی است که فرضِ وجود آن دچار تناقض نباشد. مثلاً جهانی که در آن برگ درختان قرمز باشد، یا جهانی که در آن درخت وجود نداشته باشد، یا جهانی که در آن قوانین فیزیکی به شکل دیگری وجود داشته باشند و غیره، جهان هایی ممکن هستند. تنها چیزی که نمی تواند در این جهان های ممکن برقرار نباشد، اصل امتناع تناقض است. بر این اساس، یک گزاره ضرورتاً صادق است اگروتنهااگر در هر جهانِ ممکنی صادق باشد و یک گزاره ممکن الصدق است اگروتنهااگر در یک جهان ممکن صادق باشد.

با در نظر داشتن توضیح اخیر، به بررسی اصل ادعای نوشته حاضر می پردازم. فرض کنید شخصی معتقد باشد که می توان در یک زمان در چند مکان مختلف قرار داشت. حال سوال این است که آیا اعتقاد او مستلزم عدم باور به اصل امتناع تناقض است؟ پاسخ من به روشنی منفی است. این که یک شخص نمی تواند در یک زمان در چند مکان مختلف باشد، بر اساس تلقّیِ خاص و رویکردی مشخص نسبت به جهان فیزیکی است. چنین اعتقادی ظاهراً با قوانین فیزیک سازگار نیست. به این معنی که یا باید قائل به قوانین فیزیکی نبود و یا به امکان حضور در مکان های مختلف باور نداشت. جدای از این که ممکن است کسی بیان کند بر اساس تقریری خاص از فیزیک کوانتوم می توان حضور در مکان های مختلف را تبیین کرد، توجه به چند نکته ی زیر خَلطِ مفاهیم مختلف از ضرورت و امکان را در این مورد آشکار می کند. من فرض می کنم که براساس علم فیزیک یک شخص نمی تواند در یک زمان در چند مکان باشد.

اول این که، زمانی نه چندان دور، حتی تصور این که کسی بتواند با اقوام خود در آن سوی زمین صحبت کند محال بود، در حالی که امروز چنین چیزی امری عادی محسوب می شود. تکنولوژیِ امروز، قابلیت هایی از جهان فیزیکی را آشکار کرده است که زمانی نهایتاً در داستان های علمی تخیلی قرار داشتند. بنابراین، صرفِ متداول نبودن یک باور، و یا نداشتن تبیینی دمِ دستی برای آن، منجر به این نمی شود، و یا نباید بشود، که آن را اساساً مردود بدانیم. دوم این که، مفاهیمِ مختلفی از مفهوم امکان وجود دارد. گزاره ای منطقاً ممکن است که فرضِ رخ دادنِ آن مستلزم ایجاد تناقض نباشد. وجودِ تناقض به این معنی است که یک گزاره در یک شرایط هم صادق و هم کاذب باشد. بر این اساس، یک گزاره می تواند فیزیکاً ممکن نباشد ولی منطقاً ممکن باشد. مثلاً همین گزاره که "یک شخص می تواند در یک زمان در چند مکان حضور داشته باشد" اگرچه فیزیکاً محال است، منطقاً ممکن است. فرضِ وقوع آن تناقضی منطقی ایجاد نمی کند. بنابراین نمی توان گفت کسی که دارای چنین باوری است به اصل امتناع تناقض قائل نیست و یا ذهنیتی پیش منطقی دارد. این ادعا بر اساس یک بدفهمی در مورد اصول منطق، و خَلطِ آن با برخی مفاهیم فیزیکی ناشی شده است. به بیان دیگر، این گزاره که "می توان در یک زمان در چند مکان مختلف حضور داشت" ممکن الصدق است. باور به آن منطقاً تناقضی ایجاد نمی کند.

از جمله مواردی که باور به آن مستلزم تناقض است می توان به گزاره ی "دایره ای که مربع است" اشاره کرد. این گزاره ضرورتاً کاذب است زیرا نمی توان جهانی را فرض کرد که در آن دایره ها، مربع باشند. چنین چیزی تحلیلاً غیرممکن است و بنابراین فرضِ وقوعِ آن منطقاً محال است. منظور از این که تحلیلاً محال است این است که بر اساس تحلیل مفهومیِ دایره، چیزی که دایره است ضرورتاً چهارضلع ندارد و بنابراین منطقاً محال است دایره ای مربع باشد. اگر کسی به چنین گزاره ای باور داشته باشد، گفته می شود که باور او با اصل امتناع تناقض سازگار نیست و یا این که باورِ او متناقض است. ولی در این حالت گفته نمی شود که ذهن او به اصل امتناع تناقض پایبند نیست. ممکن است او در تشخیص و شناخت تناقضِ موجود در باور خود خطا کرده باشد. ادعای این که ذهنِ کسی متعهد به اصل امتناع تناقض نیست، بسیار قوی تر از شواهدی است که برای اثبات آن نشان داده می شود. حتی اگر فرض کنیم در قبیله ای این باور میان مردم رایج بوده است که "دایره ها مربع هستند"، باز نمی توان به صرفِ این شاهد گفت ذهنیت آن ها متهد به اصل امتناع تناقض نیست. ممکن است باوری کاذب بر اساس یک بدفهمیِ ساده در بین مردم رایج شده باشد.

 ممکن است به نظر برسد که مورد دایره­ی مربع، مانند موردی است که شخص معتقد است هم انسان و هم، در عین حال، یک طوطی با ویژگی های متفاوت است. چنین رویکردی به مسئله خطاست. فرق مورد اخیر با مثال دایره ی مربع این است که در مورد دایره و مربع تعریف مشخصی در اختیار داریم و بر اساس آن تمامیِ ویژگی های آن را می شناسیم و یا می توانیم بشناسیم. ولی در مورد انسان شرایط چنین نیست. هیچ تعریف کامل و مشخصی برای فردِ انسان و آن چه هویت او را تشکیل می دهد در دست نیست. تنها چیزی که می توان گفت، اطلاق برخی ویژگی های شناخته شده و معمول به اوست. مثلا گفته می شود که انسان احساس می کند، می بیند، فکر می کند، عاشق می شود، و بسیاری از دیگر ویژگی های دیگر که در مورد او به درستی به کار می روند. ولی چگونه می توان انسان را منحصر به همین ویژگی های متداول دانست؟ از این که برخی ویژگی ها در مورد انسان به درستی به کار می روند نباید نتیجه گرفت که انسان این است و جز این نیست. بنابراین صرفِ این که شخصی بیان کند هم انسان است و هم طوطی تناقضی منطقی ندارد. ممکن است منظور او این باشد که تحت شرایطی خاص انسان می تواند در قالب طوطی قرار بگیرد. ادعای من این نیست که چنین رویکردی درست است. او می تواند کاملاً بر اساس درک نادرست از مفاهیم زبانی و یا شواهدی که در اختیار دارد به این نتیجه رسیده باشد که هم انسان و هم طوطی است. احتمال خطا همیشه وجود دارد. ولی با توسل به این قبیل از باورها نمی توان گفت او اصل امتناع تناقض را نقض کرده است. چنین باوری منطقاً ممکن است.

در آخر متذکر می شوم که مطلب اخیر علی الاصول ارتباطِ تعیین کننده ای با پذیرش رویکردهای دوگانه انگاری یا فیزیکالیسم ندارد. برخی به اشتباه گمان می کنند صِرف پذیرش رویکردهای فیزیکالیستی یا ماتریالیستی در مورد ماهیت حالات ذهنی به معنیِ عدم تعهد به تبیین ویژگی های غیرمعمول از انسان است. این رویکردها یک ادعای مشخص دارند مبنی بر این که برای تبیین ویژگی های انسان نیاز به فرض وجود جوهری متفاوت از ماده نداریم، نه این که اساساً ویژگی های غیر معمول وجود ندارند. از طرفی باید در نظر داشت که وقتی گفته می شود "ماده"، نباید تصور شود که مفهومی روشن و متمایز از آن در دست است که به واسطه این واژه به آن اشاره می شود. مفهوم "ماده"، به اندازه ی مفهوم "انسان" مبهم و نامشخص است.

نتیجه

در بحث حاضر، نشان دادم صرفِ این که شخصی باور داشته باشد که "می توان در یک زمان در چند مکان بود" یا این که "انسان می تواند در عین حال طوطی هم باشد" مستلزم نقض اصل امتناع تناقض نیست. چنین باورهایی اگرچه فیزیکاً غیرممکن به نظر می رسند، منطقاً ممکن هستند. همچنین اگر فرض کنیم مردم منطقه ای همگی دارای باوری باشند که مستلزم نقض اصل امتناع تناقض است، نتیجه نمی شود که ذهنیت آن ها متعهد به این اصل نیست؛ آن ها، ممکن است بر اساس یک بدفهمی ساده دچار خطا شده باشند. احتمال خطا همواره وجود دارد.

۹۴/۰۶/۱۵
حمید علایی نژاد

نظرات (۱)

سلام
وبلاگ جدید مبارک
بهترین تبیین برای کارکردذهن درچارچوب کارکردذهن


پاسخ:
سلام
ممنون از شما

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی